کمتر بحرانی در جهان به اندازه خاورمیانه نشان داده است که فاصله میان امضای یک توافق تا برقراری صلح واقعی، فاصلهای عمیق و گاه دستنیافتنی است. در منطقهای که دههها با جنگ، بیاعتمادی و رقابتهای ژئوپلیتیکی تعریف شده، آتشبسها بیش از آنکه نقطه پایان باشند، به مکثی کوتاه در میانه یک منازعه فرسایشی شباهت دارند.
همین الگو ابتدا در غزه دیده شد و امروز در پرونده ایران تکرار میشود. توافقهایی که با میانجیگری قدرتهای منطقهای و بینالمللی شکل گرفتند، نتوانستند حتی در نخستین گام، طرفهای درگیر را به اجرای تعهدات متقابل وادار کنند. نتیجه، بازگشت سریع به میدان نبرد بود؛ گویی امضای توافق صرفاً زمان خرید تا بازیگران بار دیگر آرایش نظامی خود را بازسازی کنند.
روزنامه فرانسوی لوموند در تحلیلی با اشاره به این چرخه مینویسد: «اگر جهان از درسهای تلخ غزه آموخته بود، بنبست امروز درباره ایران قابل پیشبینی بود.» جملهای که بیش از آنکه ناظر به دو پرونده جداگانه باشد، از یک الگوی تکرارشونده در سیاست خاورمیانه سخن میگوید.
وقتی توافق، ضمانت اجرا ندارد
آنچه توافقهای اخیر را شکننده کرده، صرفاً اختلاف میان طرفهای درگیر نیست؛ بلکه فقدان سازوکارهایی است که اجرای توافق را تضمین کند. در غزه، اختلاف بر سر ترتیب اجرای تعهدات، آتشبس را از همان روزهای نخست با بنبست مواجه کرد. اسرائیل عقبنشینی نیروهای خود را به خلع سلاح حماس مشروط کرد و حماس نیز اعلام کرد تا زمانی که اشغال نظامی ادامه داشته باشد، چنین شرطی را نمیپذیرد.
در پرونده ایران نیز وضعیت تفاوت چندانی نداشت. پروتکل امضاشده میان تهران و واشنگتن از «پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در همه جبههها» سخن میگفت، اما پیش از آنکه مذاکرات وارد مرحله اجرایی شود، حملات دوباره آغاز شد؛ آمریکا عملیات نظامی خود را از سر گرفت و ایران نیز با هدف قرار دادن پایگاههای آمریکایی در منطقه پاسخ داد.
مشکل، تنها نقض آتشبس نبود؛ بلکه هیچ مرجع معتبر و مورد پذیرشی برای داوری درباره نحوه اجرای توافق وجود نداشت. در نتیجه، هر طرف روایت خود را از متن توافق ارائه کرد و طرف مقابل را به بدعهدی متهم ساخت.
لوموند در همین زمینه هشدار میدهد که رویکرد معاملهمحور دولت ترامپ، به دلیل ابهام در چارچوب حقوقی توافقها و نبود سازوکار نظارتی، از همان ابتدا با یک ضعف ساختاری روبهرو بود؛ ضعفی که راه را برای تفسیرهای متفاوت و در نهایت فروپاشی توافق باز کرد.
میانجیهایی که یکی پس از دیگری کنار رفتند
یکی دیگر از وجوه مشترک بحران غزه و پرونده ایران، تضعیف نقش میانجیهاست؛ بازیگرانی که همواره ستون اصلی دیپلماسی در خاورمیانه بودهاند. مصر که سالها مهمترین کانال ارتباطی میان اسرائیل و فلسطینیها محسوب میشد، دیگر نفوذ گذشته را در غزه ندارد. قطر نیز پس از حمله اسرائیل به یکی از مراکز دیپلماتیک خود، بخش مهمی از اعتبار میانجیگرانهاش را از دست داد. ترکیه با وجود آنکه در آزادسازی گروگانهای اسرائیلی نقشآفرینی کرد، نتوانست جایگاهی پایدار در روند سیاسی پیدا کند و اندونزی نیز در نهایت از مشارکت در سازوکار امنیتی غزه عقب نشست.
در پرونده ایران نیز عمان، که طی سالهای گذشته یکی از معدود کانالهای قابل اعتماد میان تهران و واشنگتن بود، عملاً از روند مذاکرات کنار گذاشته شد. مذاکرات بعدی در اسلامآباد نیز کمتر از یک شبانهروز دوام آورد و نتوانست گرهی از بحران باز کند. در چنین شرایطی، کنار گذاشتن میانجیهای مورد اعتماد، بیش از آنکه راه را برای توافقی تازه هموار کند، به افزایش بیاعتمادی انجامید. وقتی کانالهای ارتباطی ضعیف میشوند، میدان برای بازیگران نظامی بازتر و مسیر دیپلماسی باریکتر میشود.
خاورمیانه با «معامله» اداره نمیشود
دونالد ترامپ سالها سیاست خارجی خود را با مفهوم «هنر معامله» معرفی کرده است؛ رویکردی که بر توافقهای سریع و انعطافپذیر استوار است. اما تجربه غزه و ایران نشان میدهد خاورمیانه با منطق معاملات کوتاهمدت اداره نمیشود. در این منطقه، توافق زمانی شانس بقا دارد که بر پایه حقوق بینالملل، سازوکارهای نظارتی و توازن در اجرای تعهدات استوار باشد. در غیر این صورت، هر آتشبس میتواند به فرصتی برای تجدید قوا و آغاز دور تازهای از درگیری تبدیل شود.
نکته قابل تأمل آن است که همزمان با شکست تلاشهای دیپلماتیک، راهکارهای نظامی نیز نتوانستهاند امنیت پایدار ایجاد کنند. عملیاتهای مداوم در غزه، تداوم حملات در لبنان و سوریه و گسترش تنش میان ایران، آمریکا و اسرائیل، نهتنها از دامنه بحران نکاسته، بلکه آن را به شبکهای از درگیریهای بههمپیوسته تبدیل کرده است.
آنچه امروز در برابر خاورمیانه قرار دارد، صرفاً شکست یک آتشبس یا یک توافق نیست؛ بلکه بحران عمیق اعتماد است. تا زمانی که توافقها فاقد ضمانت اجرایی، میانجیهای معتبر و اراده واقعی برای اجرای متوازن تعهدات باشند، امضای اسناد صلح نیز نمیتواند جایگزین صلح واقعی شود. شاید به همین دلیل است که تجربه غزه، بیش از هر زمان دیگری، در پرونده ایران خود را بازتولید کرده است؛ نه بهعنوان یک استثنا، بلکه بهعنوان هشداری درباره آینده منطقه.




نظر شما